داستان تصورات شب های بلند را دراواخر سال 1999 میلادی در هفت بخش نوشتم که در سال 2000 در کتابی به همین نام ، همراه با چند داستان دیگر، در پشاورمنتشر شد. سه سال بعد به فرانسه یی ترجمه شد، اما مثل هر داستان ساخت افغانستان در موردش گپ زده نشد. یکی دو منتقدی که قلم انداز در باره اش نوشتند ، یا ندانسته ویا هم عمدا" آن را یک داستان (و برای دلخوشی من نخستین داستان) ترسناک خواندند که در افغانستان نبشته شده است. اما به هر حال درد این که این داستان را کمتر کسانی فهمیده اند با من باقیست. باری مجالی دست داده که آن را در ویب لاگم بگذارم. دوستانی از من خواستند که همزمان با گذاشتن آن در ویب لاگ توضیحاتی هم بدهم که مثلا" مراد من از گوریل کدام نظام سیاسی و نظامیست ؛ که مراد از تصویردر این جا ؛ روح است یا تاریخ ویا هویت ؛که مراد از پدر زردشت است یا بودا؟ ....اما شرمنده ام که به این دوستانم نمی توانم توضیحی بدهم. داستانی که توضیح بخواهد یک قران هم نمی ارزد . در عوض من در داستان با شمایم :
( این کوتاهه صرف برای این ویب لاگ نوشته شده ومقدمهء داستا ن و یرای چاپ نیست )
