دانش تون
یک غایطی که جاسوسی مُد بود ازترس با مهمان خانه در یک اتاق نمی خوابیدیم که مبادا در خواب نام رهبر کبیر را کج بگیریم وببینی که صبح در جیپ بار شده ایم و رفته ایم آن جایی که اصلا" پلی وجود ندارد که چرخ بخورد. بچهء مکتب بودیم و پدرجان در فکراین ما نبود که شب تا به صبح ازدست مجردی چی ها که نمی کشیم وازدست خرام پشت و پهلوی دخترهمسایه آب در دهن و تاب در بدن ما نمانده است ، اما پدرجان تنها چند گپی را محکم چسپیده بود ومکرر نصیحت می کرد : « هوش تان باشد که به کسی نگویید که ما در خانه بی بی سی می شنویم؛ هوش تان باشد که اگر کسی حکومت را بد گفت ها و نه نگویید ؛ هوش تان باشد که زیر شعار ( زنده باد دوستی افغان – شوروی) که روی آن دیوار پیش خانه بند است نشاشید که ...
